نقد و بررسی فیلم The Night of the 12th

46
0
فیلم The Night of the 12th

در نگاه اول، فیلم The Night of the 12th یک پلیسی نسبتاً معمولی است، هرچند بسیار خوش ساخت است. یک قتل هولناک، یک نیروی پلیس گیج، مظنونین بالقوه متعدد وجود دارد. به طور کلی بر اساس یک پرونده حل نشده واقعی است که در کتابPauline Guéna – A Year With the Crime Squad شرح داده شده است. اما اینجا بیشتر از چیزی که به نظر می‌رسد اتفاق می‌افتد. فیلم The Night of the 12th عمیق است. اثربخشی فیلم در سطح درونی پر از کلام آن، نهفته است.

یوهان ویوس (باستین بویلون)، رئیس واحد در اداره پلیس گرنوبل، وقتی یک پرونده دلخراش پیش می‌آید، تازه وارد این کار می‌شود. زنی جوان و شاداب به نام کلارا (لولا کاتن-فراپیر) از یک مهمانی به خانه می‌رود. در خیابان های خالی تاریک قدم می‌زند، یک ویدیوی خنده دار برای یکی از دوستانش می‌سازد و بوسه می‌فرستد. شکلی از سایه ها بیرون می‌آید، نامش را می‌گوید، مایعی روی او می‌ریزد و سپس او را به آتش می‌کشد. جسد نیمه زغال شده کلارا صبح روز بعد پیدا می‌شود که در علف‌ها قرار داده شده بود. یوهان و شریک کهنه کارش مارسئو (بولی لنر) تحقیقات را رهبری می‌کنند.

پلیس ها نه از کمبود سرنخ، بلکه از تعداد زیاد سرنخ رنج می‌برند. کلارا زندگی اجتماعی فعالی داشت و هر مردی از مرد قبلی ترسناک تر است. کلارا ظاهراً «پسران بد» را دوست داشت. هر مردی یک مظنون قابل قبول است. یکی آهنگ رپ خشمگینی در مورد آتش زدن او نوشت. یکی وقتی در مورد نحوه مرگ او صحبت می‌کند از خنده منفجر می‌شود. یکی سابقه خشونت خانگی دارد. این مردان به عنوان مظنون وسوسه می‌شوند اما کارآگاهان را به پیچ و خم از کوچه های کور هدایت می‌کنند. هر چه آنها عمیق تر به زندگی او می‌روند، پرونده مرموز تر می‌شود.

فیلم The Night of the 12th یکی از آن داستان هایی است که درباره یک قتل حل نشده (در تیتراژ ابتدایی این موضوع کاملاً بیان می‌شود)، پرونده هایی که کارآگاهانی که آنها را کار کرده‌اند و قاتلی که فرار کرده است، آزار می‌دهد. معیار طلایی این داستان ها «Memories of Murder» بونگ جون هو است که «Zodiac» دیوید فینچر در پشت سر آن قرار دارد.

این فیلم ها در علاقشان به تک‌شیدایی، در پرتره هایی از مردانی که رانده شده‌اند تا زندگی‌شان را وقف یک هدف گم‌شده کنند، و در بسیاری از موارد، زندگیشان را در جستجوی یکجانبه حقیقت به هدر دهند، صریح هستند.

فیلم The Night of the 12th
فیلم The Night of the 12th

برای بیان این ایده، هیچ چیز نمی‌تواند در نما پایانی «Memories of Murder» قرار بگیرد. «The Night 12th» به اندازه «Memories of Murder» و «Zodiac» تب و تاب ندارد: حال و هوای آن سردتر است، فضایش تاریکتر. واقعی بودن کارآگاهانی که روی پرونده کار می‌کنند، پس زمینه تلخی را فراهم می‌کند. ناامیدی نیز وجود دارد، اما به جای یک فریاد، صدا کم است.

نمی‌توان این واقعیت را نادیده گرفت که یک زن جوان به قتل رسیده است و کل نیروی پلیس مرد است. اینها مردان حرفه ای هستند تا کار خود را انجام دهند و آن را بسیار خوب انجام می‌دهند، اما در یک سطح مشخص، یک گسست وجود دارد. مردان در قضاوت کلارا به خاطر رفتار مخاطره آمیزش غرق می‌شوند. آنها او را شلخته یا چیز دیگری نمی‌نامند، اما مفهوم آن واضح است. یوهان سعی می‌کند این مکالمات را اصلاح کند، اما زبانی برای بیان عدم تعادل در کار ندارد. شاید جایی، او نیز در حال قضاوت درباره کلارا باشد. شاید او آرزو می‌کند که ای کاش او یک “قربانی کامل” بود. این به استفانی (پاولین سرییس)، بهترین دوست کلارا بستگی دارد که در نهایت به یوهان درباره نقاط کور محل کارش بگوید، نقاط کوری که او حتی نمی‌دانست که دارد.

اینجاست که «The Night 12th» کار می‌کند. وقتی یک قاضی زن سه سال بعد درخواست بازگشایی پرونده را می‌کند و یوهان را برای گفتگو فرا می‌خواند، او با سردرگمی می‌گوید: “چیزی بین زن و مرد اشتباه است.” این کلمه ساده اما بسیار شیواست. او می‌داند چه مشکلی دارد. او می‌تواند آن را در مقابل خود ببیند! او فقط مطمئن نیست که چگونه ممکن است اجرا شود. فیلمنامه عالی است (فیلم اوایل امسال شش جایزه سزار از جمله بهترین فیلمنامه اقتباسی، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم را به دست آورد). وقتی فیلمنامه عالی باشد، در صحنه هم بین بازیگران همینطور خواهد بود.

“The Night 12th” حاوی نقد بسیار سنگینی از مسائل سیستمی است، نه فقط مسائل مربوط به سیستم ها، بلکه با مردم و نحوه تفکر آنها. نقد فیلم ویرانگر است زیرا مقدار کمی از آن به زبان می‌آید. شخصیت ها زبانی ندارند که به آنچه واقعاً در جریان است بپردازند، و اگر شما زبان ندارید، افکار و احساسات هم ندارید. در کتاب 1984، جورج اورول این مفهوم را برای همیشه مطرح کرد: “هر سال کلمات کمتر و کمتر، و دامنه هوشیاری کمی کوچکتر است.”

این پرونده شکاف هایی را در زندگی مردانی که برای حل آن تلاش می‌کنند آشکار می‌کند. زندگی مارسو به هم می‌ریزد و او از پلیس بودن خسته شده است. او هرگز واقعاً نمی‌خواست پلیس شود. یوهان یک زندگی منضبط زاهدانه بدون هیچ گونه علایق شخصی یا عاشقانه ظاهری دارد. او هر شب با دوچرخه دور یک پیست می‌چرخد. او با عصبانیت رکاب می‌زند اما واقعاً به جایی نمی‌رسد. استعاره کمی واضح است، اما ما را به درگیری شخصیت می‌کشاند. مردانی که روی پرونده کلارا کار می‌کنند می‌خواهند آن را حل کنند. آنها شبانه روز کار می‌کنند. اما “چیزی اشتباه است”. اینکه یوهان اینقدر طول می‌کشد تا این کلمات را با صدای بلند بیان کند – و وقتی این کار را انجام می‌دهد، با زنی است که تازه با او آشنا شده است و نه همکاران مردش.

امتیاز این مطلب
سهیل دهقانی
نوشته شده توسط

سهیل دهقانی

علاقه مند به فناوری و تکنولوژی های روز دنیا کارشناس سئو و تولید محتوا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

گوگل فارکس آموزش تخصصی آمارکتس