“سحر و جادو” مایک لین نمی تواند جلوی دست زدن و سنگ زنی را بگیرد. او نسخه استریپ مرد یک سارق بانکی یا کابوی است که قسم می خورد که بازنشسته شده است اما برای آخرین کار به عمل می آید. فیلم آخرین رقص جادویی مایک را در ادامه بررسی کرده ایم.
“آخرین رقص سحر و جادو مایک” ، سومین فیلم با بازی Channing Tatum به عنوان یک استریپ فلوریدا با قلب بزرگ و با آهن ، می داند که ما می دانیم که مایک واقعاً احساس تحقق نمی کند مگر اینکه رقص کند.
به اعتبار خود، فیلم جدید استیون سودربرگ در کمتر از ده دقیقه مراسم «تمام کردم، از من نخواه برقصم» را از سر راه برداشت. یک مقدمه کوتاه نشان می دهد که مایک تجارت مبلمان خود را در طول همه گیری همه گیر از دست داده است و به عنوان یک بارمن در رویدادهای پذیرایی در میامی کار می کند. آنجاست که او با مکس (سالما هایک پینو)، همسر جدا شده و میخواهد از یک مرکز لندنی جدا شود، ملاقات میکند. مکس مبلغ گزافی را برای آخرین رقص به مایک پیشنهاد می دهد. پس از یک پانتومیم کوتاه امتناع، او موافقت میکند، و این برای مکس چنان تجربهای شگفتانگیز است (جنس پس از آن هم عالی است) که از او دعوت میکند تا با او به لندن بیاید و یک تولید صحنهای را خلق کند و رقص کند. تجربه جادویی مایک به وست اند. میدونی، از همون چیزایی که همیشه اتفاق میفته.
بقیه فیلم یک درام پشت صحنه درباره مایک و مکس است که یاد میگیرند چگونه در سریال با هم همکاری میکنند و سعی میکنند مانع از بسته شدن آن توسط شوهر مکس به دلیل نقض قوانین معماری منطقهای تاریخی و غیره شوند. مجموعهای از موانع آشکار بین پایانهای خوش اجتنابناپذیر و شایسته مکس و مایک به عنوان عاشقان و همکاران هنری قرار میگیرد.
“آخرین رقص جادویی مایک” یک تکه وصله است که خود را کاملاً به عنوان سرگرمی جدی می گیرد، اما جاه طلبی های دیگر را به راحتی می پوشاند. شماره های رقص، سازهای ملودرام عاشقانه، و احساسات عجیب اما جذاب قرن نوزدهمی وجود دارد (زدی دختر نوجوان مکس با بازی جمیلیا جورج، پیشرفت مایک را در طبقات بالای لندن روایت می کند که گویی از رمان ادیت وارتون در قرن نوزدهم می خواند). بسیاری از صحنهها قهرمان طبقه کارگر را در موقعیتهایی قرار میدهند که او از عمق خود خارج است. از مایک در مورد برنامه هایش برای قسمت سوم پرسیده شد، “اوه، ما این کار را انجام می دهیم!”
همانطور که اغلب در مورد سودربرگ اتفاق می افتد، که بیش از 20 سال در صدر انبوه کارگردانی بوده است، اما دیدگاه یک کنسرت پرهیجان را حفظ کرده است، «آخرین رقص جادویی مایک» بیش از بسیاری به جزئیات تفاوت طبقاتی توجه دارد. فیلمهای هالیوودی که در این محیط اتفاق میافتند احتمالاً خواهند بود. گاهی اوقات فیلم به پیشخدمت مکس، ویکتور، با بازی ایوب خان دین، زمانی که مکس و مایک در حال بحث درباره هنر، عشق و خوشبختی هستند، می رسد، گویی به ما یادآوری می کند که تعداد کمی از مردم وقت دارند در مورد چنین موضوعاتی بدون کارهای خسته کننده روزمره صحبت کنند. توجه آنها را تکه تکه می کند.
همچنین توجه کنید که تیتوم با چه حساسیتی واکنشهای مایک را به غوطهور شدن ناگهانیاش در واقعیتی جدید منتقل میکند، جایی که او مجبور نیست برای زنده ماندن تلاش کند. او هیجان زده به نظر می رسد اما در عین حال محتاط به نظر می رسد که گویی انتظار دارد همه چیز مانند تجارت مبلمان او تبخیر شود. تیتوم دوران کودکی متوسطی را در جنوب آمریکا سپری کرد و در هالیوود بدون والدین ثروتمند یا مشهور یا ارتباطات صنعتی از قبل موجود بود. او ذرهای از انرژی «باورم نمیشود که این اتفاق برای من میافتد» را حفظ کرده است، و هر زمان که مایک را بازی میکند، از آن استفاده میکند، شاید بیشتر در این مورد. ما میدانیم که چرا مایک از فرصتهایی که در دامان او ریخته میشود، آشفته میشود. اما ما همچنین میدانیم که او از آن دسته آدمهایی است که میتواند به سرعت خود را تطبیق دهد، زیرا بیشتر عمرش را صرف غذا دادن به این نوع افراد کرده است، و میداند چگونه بدون تسلیم کردن بیش از حد روحش، فانتزیهایی را که میخواهند به آنها بدهد.
این فیلم بهانه ای است برای تاتوم، سودربرگ و فیلمنامه نویس، رید کارولین (که دو فیلم قبلی «مایک جادویی» را نوشته است) تا یک بار دیگر بدون تکرار خودشان با یک شخصیت بزرگ بازی کنند. بعد از اینکه قبلاً به ما داده بودیم، اساساً «تب شنبه شب با یک استریپر، همراه با مربی-شاگردش-فیلم بد» (معروف به «مایک جادویی») و «کمدی توانمندسازی زن فانتزی و پیوند مردانه مبدل به صورت کمدی» فیلم جاده با ارجاعاتی به آخرالزمان اکنون و ادیسه» (معروف به «مایک جادویی XXL») آنها کاملاً چیز دیگری ساخته اند: فیلمی در مورد میل، عشق تک همسری، خلاقیت و آزادی، اما خیلی کم، هرگز به شکلی که باعث شود چشمانت را می چرخانی (خب، شاید چند بار – عمدتاً زمانی که شخصیتها شعارهایی درباره نابرابری اقتصادی را به اندازه کافی سادهتر تکرار میکنند تا روی برچسب سپر قرار بگیرند.)
در عین حال، این یکی از سرگرمی های بازیگوشانه سودربرگ است. این بهاندازه کمدی شبه تجربی سودربرگ «اسکیزوپلیس» عمداً ساینده و پوچ نیست یا بهاندازه «اقیانوسها 12» (اوشن 12) که جولیا رابرتز هم شخصیت همیشگی او و هم «جولیا رابرتز» را بازی میکند) خودنماییکننده است. اما این فیلمی است در مورد ساخت فیلم، روند هنری، و انواع مختلف سینما و داستانی که از آن استفاده میکند، همانقدر که درباره مایک و مکس و تولید رقص است. و این در مورد این ایده است که نمونهای از پروژههای سودربرگ است که یک انحراف شیک هنوز میتواند ماهیت داشته باشد. (مکس به تیم هنریشان میگوید: «این نمایش دربارهی دیک نیست»، سپس برای یک نانوثانیه مکث میکند و میافزاید: «فقط».)
اگر تیتوم هر اینچ ستاره سینما و احتمالاً آخرین بازیگر آمریکایی در لیست A نبود که واقعاً می تواند برقصد و گهگاه فرصت هایی برای اثبات آن پیدا کند، هیچ کدام از اینها کارساز نبود. او چند بار در اینجا با بانوی اصلی خود می رقصد، اما بیشتر تانگوهای آنها احساسی و روشنفکرانه است، و فیلم به انرژی وحشیانه و تمرکز او احترام می گذارد و به او اجازه می دهد اغلب در کانون توجه قرار گیرد.
هیچ کس قرار نیست در مورد معماری پیچیده داستان سرایی این فیلم پایان نامه بنویسد. فقط به جایی میرود که باید برود یا حس میکند که میخواهد برود، بسیار شبیه به دو فیلم دیگر، هرچند به شیوهای متفاوت. همه اینها به نمایش بزرگ منتهی می شود (نوعی دیگر از کلیشه های قالب فیلم)، و زمانی که پرده در نهایت بالا می رود – یک محصول کاباره ای را نشان می دهد که اساساً همان محصولی است که توسط تیتوم ساخته شده است و در حال حاضر در لندن، با تماشاگران کامل شده است. مشارکت—فیلم هوشمندانه راه هایی را پیدا می کند تا آنچه را که روی صحنه اتفاق می افتد به آنچه در درون مایک و مکس اتفاق می افتد متصل کند.
بیشتر از همه، «آخرین رقص جادویی مایک» درباره بدنهای برازنده و متناسب است که در فضا حرکت میکنند. اگر بازیگران لباس نپوشیده باشند یا در حال اجرای روتین باب فوسه-میزبان «آواز در باران» روی صحنه نباشند، یا فقط راه رفتن و پیادهروی، بازیگران در حال تقلید جنسی رقص هستند که به فیلم امتیاز NC-17 میدهد. سودربرگ و تاتوم با صحبت کردن در اطراف لندن و کنار آمدن با اضطرابهایی که شادی را از بین میبرند، حس اولیهای از این که چرا مردم تماشای فیلم را دوست دارند، نشان میدهند. سودربرگ اغلب به خاطر بیجنسی بودن فیلمهای مارول را بچهدار میکند، اما از نحوه فیلمبرداری او به مایک و سایر رقصندگان میتوان فهمید که میداند این سریال یک فانتزی برآوردهکننده آرزو با درجه R برای بزرگسالان دارای میل جنسی است. مایک در یک فلش نور روی صحنه ظاهر میشود و یک فرار فوری به جهانی از سعادت زیباییشناختی و جنسی ارائه میکند، اما او هرگز بدون اجازه اول از مرزها عبور نمیکند. وقتی همه چیز تمام شد، او حامی را به سمت صندلی او همراهی می کند و می گوید متشکرم.